این مطلب ارسال شده است در روز پنجشنبه, مهر ۲۵م, ۱۳۸۷ و در ساعت ۸:۳۸ ب.ظ تحت دسته وب نوشته ها. شما می توانید نظرات این مطلب را با استفاده از RSS 2.0 خوراک دنبال کنید. همچنین می توانید نظر بدهید یا، بازتاب از سایت خود ارسال کنید.
حاج محمد
وب نوشته های محمد ابراهیم فلاحی
حاتمی کیا یکی از کارگردانهای مورد علاقه من بود . کسی که فیلم آژانس شیشه ای اش طوفانی در دل منبه پا کرد و . . .
سید شهیدان اهل قلم مطلبی رو درباره شما(ابراهیم حاتمی کیا) نوشته که :
من هیچ کس دیگر را نمی شناسم که همچون حاتمی کیا فیلم بسازد. نمی دانم شاید در میان غربی ها و در وسعت این نود و چند سالی که از عمر سینما می گذرد فیلمساز دیگری هم پیدا شود که با همه وجود خود فیلم بسازد. اما در میان ایرانی ها… من کس دیگري را سراغ ندارم. حاتمی کیا همه وجود خود را در فریم ها می دمد و هر بار خود را می سوزاند تا از شعله آن چراغی برافروزد و هر بار ققنوس وار از همان آتش، حیات دوباره می گیرد.
من توانسته ام که «وصل نیکان» را مجرد از کارگردان آن ببینم و دیده ام که این فیلم را نمی توان در کنار «مهاجر» و «دیده بان» گذاشت، اما سخن این است که مگر ما انتظار داشتیم که حاتمی کیا خود را در «وصل نیکان» تکرار کند که اکنون بگوییم: نه، «مهاجر» چیز دیگری است؟ واقعیت این است که «وصل نیکان» را نیز حاتمی کیا ساخته است و همچون دیگر موارد، این فیلم هم عرصه حیات حاتمی کیاست. فیلم های حاتمی کیا ثمره زندگی او نیستند بلکه او در فیلم هایش زندگی می کند و آهنگ تحول فیلم ها، آهنگ تحول خود اوست.
به نظر من شما با ساخت فیلم دعوت (متفاوت ترین فیلم حاتمی کیا !! ) راه را کج رفته و به بیراهه زدی.

دوست خوبم ، خیلی زیبا نوشته که به نظر من شهید آوینی از اولین چپ کردن در نقد فیلم افق ساخته رسول ملا قلی پور خبر می دهد و از سینمای فردینی می نالد…” تفاوت اساسی فیلم «افق» نیز با دیگر فیلم های جنگی امسال در همین جاست که مقصد آن ایجاد تحول عمیق فطری در انسان ها نیست.«افق» خواسته است که وسیله ای برای تفنن مخاطبان سطحی و آسان پسند باشد و این هدف والایی نیست؛گذشته از آنکه تاریخ جنگ نیز با این قهرمان پروری ها مخدوش می شود وعملیات کربلای سه تبدیل می شود به ملغمه در هم جوشی از فیلمهای هالیوودی و سینمای فردین ودیگر ستارگان… اما با پرسو ناژهایی که مردانش لباس بسیجی پوشیده اند وزنانشان چادر شرمن ومقنعه سفید.چه ضرورتی برادر«ملاقلی پور»را وا داشته است که پای در این راه بگذارد؟”

تو هیچ وقت سردار فیلم های جنگی نبودی! ده نمکی هم نیست و نخواهد بود! آن فقط آقا سید مرتضی ما است…می گویم ما چون دیگر از روایت فتح خود را جدا می دانی! نمی دانم این کلام از زبان تو بیرون آمده..” من هنرمند هستم و حق دارم هر چي ميخواهم انتخاب بكنم. هيچ كس حق ندارد به هنرمند بگوييد آنطور كه می گویم نگاه کن”
آقا سید مرتضی هم فکر می کرد یک روز احتمال دارد تو خسته شوی(چپ بکنی!) برای همین…این گونه نوشت: اما تو « ابراهیم جان »، بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسیجی ها فیلم مساز، و هرگاه خسته شدی، این شعرگونه را یک جانباز برایت نوشته بخوان…. ای بلبل عاشق، جز برای گل ها مخوان!….

حاجی ، سایه سید رو روی سر خودت حس نمیکنی ؟
سنگینی نگاه بچه های جنگ رو حس نمیکنی ؟
