یکی از ایده هایی که به ذهنم رسید این بود که عکاسانی رو توی اردو که خودشون سوژه عکس عکاسان دیگه شدند ، به نمایش بذارم. توی تصاویر گرفته شده که من آرشیوشو داشتم ، سرچ میکردم، یه عکس از سید یاسر ، شش عکس از خودم. دو عکس از خانم شکارچی و یکی هم آقای عنابستانی به این موضوع پرداخته بودند. البته بیشتر بود ، ولی خب اینکه تکراری نباشه ، همینقدر بود که اینجا منتشر کردم . ایشالله که دوستان راضی بوده باشند .

اردوی بلاگ تا پلاک که با همت دفتر توسعه وبلاگ دینی و طلبه بلاگ برگزار شده بود، به پایان رسید .
خدا رو شاکرم که برای اولین بار به میهمانی شهدا رفتم . اردوی خوبی بود . جای همه دوستانی که مایل بودند و نشد که بیان ، سبز
از بین مکانهایی که رفتیم ، طلائیه بخاطر نزدیک بودن به منطقه هورالعظیم(محل شهادت داداشم)، شلمچه بخاطر ابهت و شکوهش و شرهانی بخاطر بِکر بودن و حس عجیبی که به آدم دست میده، برای من یه چیز دیگه بوند . کاش شهدا بازم ما رو دعوت کنند.
یکی دیگه از مزایای این اردو ، پیدا کردن دوستای خیلی خوبی بود که خیلی از اونها رو از طریق وبلاگهاشون میشناختم و توی این اردو چشممون به جمالشون روشن شد.
بعضی ها مثل + که مدتهاست رفیق تلفنی و اینترنتی من هستند رو بدون داشتن پیش زمینه قبلی بصورت کاملاً ناگهانی دیدم . خیلی عجیب بود.
صبح روز آخر که رسیدیم رسیدیم دفتر، مهدی با اینکه چشاش از خستگی ، آلبالو گیلاس میشد ، نشست و وبلاگ گروهی اردو رو راه انداخت ، ایشالله که بچه ها پایه کار باشند رو وبلاگ رو همیشه آپدیت کنند.
من هم قول میدم در نوبت های مختلف عکس های اردو رو آپلود کنم .
بعد از مدت ها (حدود یه سال) برگشتم برای نوشتن .
اما فعلاً باید رفت .
برای اولین بار ، میعادگاه شهدا . جایی که داداشم و رفقاش رفتند و برنگشتند .
عجب حس قشنگی .
باید قدرشو بدونم .
دوستان حلالم کنین .
