گفت : بریم مراسم وداع با شهید برونسی
گفتم : چرا وداع ؟
گفت : فردا تشییع می شه و امشب آخرین فرصت برای خداحافظی با شهیده .
گفتم : اوستا عبدالحسین تازه اومده . چه خوب موقع هم اومده . کسی که عاشق اولین شهیده ی ولایت ؛ حضرت صدیقه طاهره “س” بوده ؛ زمانی برگشته که برای دفاع از ولایت باید فریاد زد .
باید برای دفاع و تجدید پیمان با ولایت جان داد.
سلام . سلام اوستا عبدالحسین …
تشییع پیکر شهید برونسی و دو شهید گمنام “مشهد” از دریچه دوربین من
بسم الله الرحمن الرحیم
ولایتپذیری و تبعیت از امام عصر از وظائف هر مسلمان است و در عصر غیبت، ولی فقیه عهده دار زمام امور مسلمین است. بر هر مسلمانی واجب است تا تبعیت خود را از ولی فقیه خود، هم به صورت زبانی و هم به صورت عملی اثبات کند.
ما وبلاگنویسان و فعالان فضای مجازی وظیفه خود میدانیم تجدید بیعت خود با ولیفقیه را اعلام کرده و اعلام کنیم که حمایتها و همراهیهای ما با گروهها و مسئولین تا زمانی است که در مسیر ارزشهای الهی و اسلامی گام بردارند. ما با کسی عقد اخوت نبستهایم و مرزهای اعتقادیمان را با تمام وجود حراست میکنیم.
ما معتقدیم که مشروعیت مسئولین نظام وابسته به اجرای احکام اسلامی و تبعیت از نایب عام امام زمان (عج) است و اگر کسی در غیر این مسیر گام بردارد، قرار گرفتنش در آن مسئولیت خلاف شرع و قانون اساسی است. ما از مسئولین میخواهیم تا «ولایت پذیری عملی» خود را اثبات کنند و راه را بر هرگونه شایعه و حرفهای حاشیهای ببندند چرا که ما معتقدیم که تبعیت از ولی فقیه در قالب سخنان زیبا نیست و باید این سخنان در عمل ظهور یابند.
تعز من تشاء و تذل من تشاء
بیدک الخیر انک على کل شىء قدیر
جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی
دیدیم که می شناسیمش و او همان است که از این پیش طلعتش را در آب و باد و خاک و آتش دیده ایم. درخورشید آنگاه که می تابد. در ابر آنگاه که می بارد. در آب باران آنگاه که در جستجوی گودال ها و دره ها بر می آید. در شفقت صبح در صراحت ظهر در حجب شب در رقت مه و در حزن غروب نخلستان در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها …. در عشق پروانه و در سوختن شمع.
دیدیم که می شناسیمش و دوستش می داریم. آن همه که آفتابگردان آفتاب را. آن همه که دریا ماه را …. و او نیز ما را دوست دارد آن همه که معنا لفظ را.
عزیز ما ای وصی امام عشق ؛
آنان که معنای ولایت را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند. اما شما خوب می دانید که سرچشمه این تسلیم و اطاعت و محبّت در کجاست. خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم . ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست.
متوهمین ، که الان دیگر معروف حضور همه هستند باز هم دچار توهمی جدید شدند .
متوهمین از بین تصاویر مختلفی که از راهپیمایی های ۲۲ بهمن منتشر شده ، تصاویری خاص که به صورت پرتره و یا تصاویری که به صورت زوم گرفته شد را انتخاب کرده و با تحلیل های فراوان به نتایج جالب و مضحکی رسیدند. ازجمله ” شکست راهپیمایی ۲۲ بهمن ” و” شوک جمهوری اسلامی از عدم حضور مردم “و … که هر کدام در نوع خودش طنزی است برای مردمی که چشم بر حقایق نبسته اند.
در رابطه به راهپیمایی ۲۲ بهمن مشهد هم داستان های زیادی بیان شد توسط همین جماعت . خروش مردم در ۲۲ بهمن ضربه ی محکمی بود بر پیکره ی جماعت غافل و جاهلی که دنبال عدم حضور مردم بودند . همراه من باشید با چند شات دوربین من از شکوه حماسه ۲۲ بهمن ۸۹ مردم مشهد

برای دیدن تصویر اصلی کلیک کنید
رابطه گل آقا و بالاترین و ۲۵بهمن :
خدا بیامرزد مرحوم گل آقا را ، حسابی ملت را شاد میکرد .
سایت بالاترین هم این روزها به بهانه توهم جدید ” ۲۵بهمن ” ، بخشی از رسالت نشریه وزین گل آقای سابق را بر دوش کشیده و حسابی ملت را مشعوف میکند . حرف هایی توسط برخی کاربران بالاترین زده میشود که انصافاً برای من و امثال من که سعی میکنیم منطقی به حوادث و اتفاقات اطراف نگاه کنیم ، مضحک است.
ببینید :

بخوانید :
ایام مسلمیه فرا رسید . نهم ذی الحجة یادآور مظلومیت و فداکاری مسلم بن عقیل سرباز فداکار راه حق و فرستاده سیدالشهداء علیه السلام و سفیر فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله است .کسی که اولین جان نثار حماسه تاریخ ساز و جاویدان عاشورا شد . یکی از جریانهای مرتبط با حادثه کربلا که همیشه پر سوز بوده و هست ، جریان حضرت مسلم و بی وفایی و جفای کوفیان در حق او بوده و هست . بماند داستان غم انگیز و جانگداز مظلومیت دو طفل نوجوانش .
میخوانیم روایتی کوتاه از مظلومیت مسلم :
اینک دوشنبه هشتم ذی الحجه و یوم الترویه است و تو در جمعی کم تر از پانصد تن در خشک سالی ایمان ایستاده ای. تهدیدها هولناک تر می شوند. به مسجد می روی . هیچ کس نیست. برمی گردی همراهانت را شماره می کنی. کم از صد نفرند. شگفتا چه شده است. اذان می گویی. تنها سی تن مانده اند. نماز مغرب تمام می شود به سجده می روی و برمی خیزی و واپس می نگری ده تن مانده اند. از مسجد بیرون می روی هنوز ده تن با تواند. به خم کوچه می رسی، دیگر بار می نگری. ده تن رفته اند. تنهای تنها گام می زنی. هیچ کس نیست تا حتی راه را به تو نشان دهد، «طوعه» زن دوست دار اهل بیت در به رویت می گشاید و تا می گویی مسلمی تو را به اندرون خانه اش راه می دهد و تو غریبانه مشغول نماز عشاء می شوی.مسلم، این آخرین شب حضور تو در کوفه مکر و خدعه است. به صبح می رسی. از نماز صبح فارغ می شوی کوچه پر است از مأموران عبیدالله. زره می پوشی و شمشیر به کف از خانه بیرون می زنی، سه بار می جنگی و انبوه حمله وران را عقب می رانی.
آنگاه است که زیر باران سنگ و چوب و آتش ایستاده ای . ناگهان، سنگینی تیغ را بر لبانت حس می کنی . نیزه ای از پشت بر کمرت می نشیند. می افتی و برمی خیزی . دستگیرت می کنند و به دارالاماره ات می برند. سه شنبه نهم ذی الحجه است. حسین تو در راه است و تو بر پشت بام قصر کوفه، دو رکعت نماز می خوانی. چهارشنبه عید قربان است و تو پیشاهنگ قربانیان، شمشیر بکر بالا می رود. ضربه را می نوازد. «انالله و انا الیه راجعون»سرت، نخستین هدیه کوفه به شام است و تنت از پشت بام در میان بازار کفّاشان رها می شود. فردا پیکر تو را وارونه بر دار خواهند کرد. سلامت باد که پیشاهنگ شهادت و شهیدان نهضت حسینی.
این بود داستان غمبار مظلومیت مسلم ابن عقیل
باشد که درس بگیریم که کجا حرکت کنیم ، کجا سکوت کنیم و کجا مبارزه و چگونه بر سر پیمان خود بمانیم . و نگذاریم تا نائب امام همچون مسلم تنها شود.
بخوانید : عبرت های مختارنامه ، یکبار بخوانید ، عاشق میشوید ، یادداشتم به مناسبت مسلمیه در تابناک