حاج محمد

وب نوشته های محمد ابراهیم فلاحی

سخنی با آهستان عزیز

۰۳ ۲۳م, ۱۳۸۹

آهستانفیلترینگ در کشور ما سالهاست که انجام میشود  و هر سال دامنه مسدود کردن سایت ها ، بیشتر و بیشتر می شود . جدای از فیلترینگ سایتهای غیر اخلاقی که امری بسیار پسندید به حساب می آید ، به شخصه همواره به فیلترینگ سیاسی اعتراض داشته و دارم.حال بماند چرا! اما در ماه های اخیر،سایت ها و وبلاگ هایی فیلتر شده که تعجب دوست و دشمن را به همراه داشته.نمونه اش وبلاگ های  آهستان ، وبلاگ نویس شهر ما ،  خاطرات جبهه ،  اسماعیل نیوز و … که جزو وبلاگ های ارزشی محسوب میشوند ، وآنها هم از ترکش فیلترینگ در امان نمانده و هرکدام چنیدین بار فیلتر شدند . کاری به آن ندارم که سیستم فیلترینگ ماشینی است یا دستی ! رباط های  هوشمند دارد یا ندارد ! سلیقه های شخصی اعمال می شود یا نمی شود ! اما فیلترینگ اشتباهی برای من (به شخصه) معنایی ندارد ، وقتی آقای مهندس صرامی ، معاون مرکز توسعه اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی می گوید : (در مورد وبلاگ‌هایی که در پایگاه ساماندهی ثبت شده باشند، از آنجایی که این پایگاه‌ها هویتشان معلوم است و امکان ارتباط با آنها وجود دارد، در صورتی که تخلفی از آنان مشاهده شود، به صورت پیش فرض در وهله اول به آنها تذکر داده می‌شود.) خیلی ساده ، هر وبلاگ ثبت شده در ساماندهی ، به سیستم تعریف می شود تا فیلتر نشود.همین! وقتی میشود چنین سیستمی را به همین راحتی پیاده کرد !  چرا باید وبلاگی مثل آهستان ، بدون تذکر! چندیدن بار فیلتر شود و هر بار آب از آب تکان نخورد . چرا باید وبلاگ برگزید همایش هشت ماه نبرد سایبری فیلتر شود ؟ چرا باید وبلاگی ارزشی که رتبه ششم برترین وبلاگ‌های دنیا در سرویس وردپرس را هم بدست آورده فیلتر شود ؟ سرانجام داستان چیست ؟ چرا داستان بدینجا رسید که آهستان قید وبلاگ نویسی رو زده !؟ اما سخنم با آهستان . آهستان عزیز : خودت بهتر میدانی ، این روزها ، روزهای نوشتن است . روزهای روشن کردن است . قبلا هم دوستانی بودند که تصمیم گرفتند که دیگر ننویسند . حرف من همیشه این بوده که از قدیم هم گفتند هر گل بویی دارد . به قول آیت الله مصباح یزدی : (امروزه استفاده از فناوري روز در عرصه تبليغ ، تکليفي واجب است).من به عنوان یه دوست کوچک و یکی از مخاطبان وبلاگت ، پیشنهاد میکنم که برگردی .برگرد
برای آشنایی بیشتر با امید حسینی و آهستان بخوانید : + ، +
دررابطه با این مطلب  هم بخوانید : کشکول ، قطعه۲۶ ، کاتب باشی ، موج روح الله
قابل توجه اینکه سرویس بلاگ وردپرس الان به طور کل فیلتر شده و از دسترس خارج شده است.


۲۱ سال است که خورشید از خانه رفته و ما سوگوار خورشیدیم
۲۱ سال است که دیدگان ، لبخندهای زیبایش را نمی یابد.
۲۱سال است که شب ، رنگ لباس مردم شده است.
۲۱ سال است که عطر نام و یادش ، نیمه خرداد ما را معطر میکند.
۲۱ سال است که روح خدا به خدا پیوست .
اماما ، از دل نرفته ای اگر از دیده رفته ای…
*  امروز مراسم بیست و یکمین سالروز رحلت امام امت (روحی فداک)، مثل همیشه با شکوه تمام برگزار شد. بعد از صحبت های رییس جمهور ، سید حسن خمینی ، نوه امام طبق روال هر ساله برای سخنرانی به جایگاه رفت که عده ای با شعارهای مختلف (اعم از نواده روح الله سيد حسن نصرالله ، اي يادگار امام رهبر ما خامنه اي والسلام ، بصيرت حاج احمد هديه به بستگانش و … ) و عدم سکوت ، مانع از سخنرانی ایشان شدند.من هم خیلی به رفتار و برخوردهای سیدحسن در جریان فتنه انتقاد دارم . اما آیا این برخورد درست بوده ؟ اگر طرف حساب ما کروبی ، موسوی و یا امثالهم بودند، قضیه مشخص است . اما سید حسن در کنار معایبی که در نوع برخوردها و دیدگاه ها ، مخصوصاً بعد از جریان فتنه  داشته ، مزایایی هم داشته که مجال برای بیان آن نیست. شاخص برخورد با افراد برای ما ، مخصوصاً در جریانات فعلی کشور، رهبری  است و در جریان امروز هم برخورد رهبری ، نشان از عدم رضایت از چنین برخوردی بود. ابتدا بوسیدن پیشانی سید حسن و بعد هم آغاز کلام با توصیه به تقوا در گفتار و رفتار ، نشان از عدم تایید برخورد عده ای از مردم در مراسم امروز بوده. امیدوارم دیگر شاهد چنین برخوردهایی که به نظرم نشان از بی اخلاقی دارد نباشیم . وامیدوارم که دوستان خرده نگیرند که چرا به چنین برخوردی انتقاد کردم … ملاک برخورد برای ما رهبری است و والسلام . والله اعلم


در همین رابطه : آهستان , کاتب باشی , کشکول , خبرنگار دیجیتال , خرچنگ زاده در غربت , عطر ریحان


مادر

۰۳ ۱۳م, ۱۳۸۹

مادر
ای مجمع الجزایر خوبی ها
مادر
ای کلیدی ترین کلمه جهان
مادر
ای مهربان بی پایان
چه شبهایی که چشمانت ، تنها فانوس بیدار خانه بوده است . باید بگویم (م ا د ر) این همه ، چگونه در کلمه ای جمع خواهد شد ؟
در این برهوت بی مهری ، بر ناسپاسی هامان چشم فروبند.
تو از سوی چشمان ، قوت دستان و  رنگ گیسوانت به من داده ای تا کامل شوم.
دوستت دارم.
برایم دعاکن . حلالم کن . مادر
——–
تقدیم به مادر عزیزتر از جان و همسر مهربانم . روزتان مبارک


شیرینی راه رفتن

۰۳ ۱۱م, ۱۳۸۹

Lilypie Second Birthday tickersسال قبل ، عزیزترین هدیه ام را از خدا گرفتم .امروز که یک سال و دو ماه و دو روز  از بدنیا آمدن ریحانه ی من گذشته ، اتفاقی جالب ، شیرینی هدیه ی خدا را برایم شیرین تر کرد .در میان دغدغه های مختلفی که برای نوشتن داشتم ، دیدن گام های کوچک اما استوار ریحانه ام ، آنچنان شوقی در من بوجود آورد که  تمام آن دغدغه ها را تحت الشعاع خودش قرار داده و به من یادآوری کرد که یکبار دیگر شاکر خدا باشم .

ریحانه مراحل رشد کودک اینقدر شیرین است که هر مرحله ای  لذت خاص خودش را دارد. اما دیدن راه رفتن بچه ، لذتی دارد که قابل وصف نیست .نمیدانم ، شاید جای این کلمات اینجا نباشد ، اما حس کردم که باید بنویسم  : منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت ٬ هر نفسی که فرو می رود مُمِد حیات است و چون برون می آید مُفَرح ذات . پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.


برنامه همایش کاربران پارسی بلاگ در پیش بود و آقای محمدی اصرار داشت که من هم شرکت کنم . راستش خودم خیلی مشتاق بودم ، اما برنامه کلاسهام مانع این میشد که دو سه روز بذارم برم تهران . با اینحال یه مورد دیگه ای هم که مانع رفتن به همایش  میشد ، مراسم اختتامیه سوگواره لحظه های عاشورایی بود .نمیتونستم اونو از دست بدم ، چون قرار بود ابراهیم حاتمی کیا ، خالق حاج کاظم (آژانس شیشه ای) هم در برنامه اختتامیه حضور داشته باشه.
خلاصه آقای  محمدی ، تنها رهسپار شد و ما موندیم و کلاسهامون و البته مراسم اختتامیه . ساعت ۴ عصر در حالی که هوا به شدت طوفانی و بارانی شده بود سوار تاکسی شدم ، توی مسیر با دیدن این هوای واقعاً عجیب ! به ذهنم خطور کرد که ممکنه جمعیت کمی در سالن حاضر باشند،بعد از حدود ده دقیقه به تالار نور (محل برگزاری اختتامیه) رسیدم ، حدسم درست بود ، درحالی که ساعت شروع برنامه رو ۴ عصر اعلام کرده بودند ، در ساعت ۴ و بیست دقیقه شاید ۲۰ درصد سالن از جمعیت پر شده بود .رفتم و در ردیف چهارم نشستم .یه نیم ساعتی نشستم ،  رفت و امدها لحظه به لحظه بیشتر میشد و نوید شروع برنامه ها رو میداد. تا اینکه ساعت حدود ۵ همزمان با ورود مهمانان اصلی برنامه (حاتمی کیا ، میرکریمی ، توحیدی و …) و پخش سرود جمهوری اسلامی ، اختتامیه رسماً کلید خورد.
برنامه روند خوبی رو طی میکرد . کلیپ های تصویری خوبی بعنوان میان برنامه پخش میشد و سیستم های صوتی و تصویری هم افکت های خوبی داشتند . برنامه ها یکی از پس از دیگری اجرا میشدند ، تا اونجایی که مجری برنامه اعلام کرد تا لحظاتی بعد شاهد یه اتفاق غیر منتظره خواهید بود و بعدش هم حسین مهکام (فیلم نامه نویس جوان و خوش آتیه)پشت تریبون رفت و متنی رو که خودش نوشته بود قرائت کرد . جملات با ترکیب بندی زیبا و دلنشنین که به طور کاملاً محسوسی از شهید آوینی شروع و به تدریج خطاب خودش رو برد به سمت ابراهیم حاتمی کیا .

سوگواره لحظه های عاشورایی

مهکام از حاتمي کيا گفت. از اين که در چند سال اخير، مدام در معرض اتهامات بسياري قرار گرفته که چرا سينماي دفاع مقدس را فراموش کرده است؟ از اين که برخي مي خواهند مدام حاتمي کيا برايشان فيلم جنگي بسازد اما او بنا به دلايلي اين گونه نمي خواهد. مهکام از اين سخن گفت که ابراهيم ناجوانمردانه و به سبب نگاه هاي سطحي، از به نام پدر تا به رنگ ارغوان، مدام مورد حمله مغرضانه منتقدان و علاقه مندان سينمايش قرار گرفته که چرا به سينماي جنگ پشت کرده است و … جالب این بود که خیلی از سوالات و شبهاتی که به ذهن من هم رسیده بود!این بین یه جورایی پاسخ داده شد . ابراهیم حاتمی کیا وقتی جملات مهکام به اینجا رسید ، متعجب شد و با دقت بیشتری گوش میداد . یقیناً تصور اینو نمیکرد که مهکام با اون متن زیبا و دلنشین قراره اونو مخاطب قرار بده و …
متن مهکام تمام شد و من با دقت به ابراهیم نگاه میکردم . یه جورایی در بهت بود که   چرا مهکام با صراحت تمام اونو مخاطب قرار داد و ….
برق ها خاموش ! فیلم کوتاهی به کارگردانی حسین مهکام در مورد فیلم های حاتمی کیا و ترکیب زیبای اونها با همدیگه پخش شد و من و حضار همچنان در فکر اینکه اینها چه ارتباطی به  سوگواره عاشورایی داره و … خلاصه فیلم زیبای حسین مهکام هم به اتمام رسید و همه ! واقعاً همه منتظر اتفاق غیر منتظره بودند که مجری برنامه اعلام کرد (بله . تمام این برنامه ها بخاطر این بود که تجلیل کنیم از زحمات چند ساله  ابراهیم حاتمی کیا )
سالن غرق شوری عجیب شد . تمام سالن به احترام زحمات و تلاشهای ابراهیم برای سینمای دفاع مقدس تمام قد ایستادند  و بی وقفه تشویق میکردند. جالب اینکه بعد از ایستادن ما هم تنها کسی که نشسته بود ، خود ابراهیم بود !

اشک ابراهیم حاتمی کیا

عجیب بود صحنه رفتن ابراهیم به بالای جایگاه ! بعد از گذشتن از دو پله ابراهیم دست خود را به دیوار زد و دیگه رمق رفتن نداشت . بغض ابراهیم ترکید و اشکش سرازیر . به قول دوستی بغضی که سالها اونو  فروخورده بود ترکید.چشم های قرمز ابراهیم و اشک های اون همه رو تحت تاثیر قرار داد . جمعیت دقایق طولانی بطور ممتد او را تشویق  میکدرند و او توان بالا رفتن و در چشم حضار نگاه کردن را نداشت .  ابراهیم وقتی به بالای سِن رفت ، در آغوش سید رضا میرکریمی بغض فروخورده خود را آزاد کرد و دونفری اشک ریختند .
و سید رضا میرکریمی   چند کلمه در تجلیل از ابراهیم حاتمی کیا سخن گفت و  اعلام کرد بخش اعظمی از دانش سینمایی خودشو مدیون ابراهیم هست . میرکریمی گفت : اميدوارم کارنامه درخشان و ارزشمند ابراهيم باقيات الصالحاتي باشه که از ش به جاخواهد ماند و مايه رستگاري و افتخار سينماي ايران . بعد از برنامه هم یه عکس به یادگار گرفتیم . موقع خروج هم دو کلمه ای با ابراهیم حاتمی کیا و سید رضا میرکریمی صحبت کردم و  به هر دو خسته نباشید گفتم و از ابراهیم هم یه یادگار گرفتم .

امضای ابراهیم حاتمی کیا

روز خوب و تجلیل خاصی بود .
دست بروبچه های گروه مبلغان هنرمند درد نکنه .



کوتاه نوشته ها

    • 15 شهریور ، سالروز تولد خودم مبارک :دی
    • تک نوشته ها جایی برای بیان دغدغه های کوتاه

بگفتیم در باب احسان بسی
ولیکن شرطست با هر کسی

طلبه بلاگ
اخبار و تازه های وبلاگستان فارسی
بازنشر پُست های طلاب بلاگر

متن های دوزبانه
مطالب ادبی،جملات ناب،احادیث و اشعار به  زبان فارسی و انگلیسی

پس از وارد کردن آدرس ایمیل معتبر در کادر زیر بر روی دگمه عضویت کلیک کنید و در مرحله بعد،بر روی لینک فعالسازی که به ایمیل شما فرستاده خواهد شد،کلیک کنید